|
کله شق |
|
چهارشنبه ٢۱ بهمن ،۱۳۸۸ میانه های مثلث از یک نقطه می گذرند! جمعه ۱ آبان ،۱۳۸۸ روزهای خوشحال روزهایی هستند که با تنبلی شروع می شوند، آفتابی هستند و در آنها کوچکترین اهمیتی به دیگران داده نمی شود. سهشنبه ٢٤ شهریور ،۱۳۸۸ از وقتی حافظه ی کلامیمو دارم از دست می دم شدیدن دنبال یک وسیله ی ارتباطی مثل سوت زدن، داد زدن، رنگ، نقاشی، موزیک، .. هستم. دارم از دنیا جدا می شم! سهشنبه ٢۱ آبان ،۱۳۸٧ به خودم وعده ی سینما، مهمونی، انواع خوراکی های خوشمزه و حتی رفتن به Chapters رو می دم که ذوق کنم و درس بخونم. وای همین الآن واقعاً ذوق کردم درس نخواهم خواند، می دانم، می دانم.
-----> زیرا که حالا هنوز وقت هست. و البته چون وعده ی داده شده را نمی توان پس گرفت، پیش به سوی سینما پس از یه شیرینی فروشی دبش و بعدشم Chapters سهشنبه ۱٤ آبان ،۱۳۸٧ کشفیات
اعصاب و روان مثل ماهیچه و حافظه نیست که هر چه بیشتر به چالش کشیده شود قویتر و ورزیده تر شود. بلکه مثل بیسکوییت مادر می ماند که هر چه بیشتر رویش راه بروید خرد و سپس پودر و در نهایت نابود می شود. یکشنبه ٥ آبان ،۱۳۸٧ انسان باید که شنیده شود و برای این مهم دست به هر گفتار چرندی می زند در هر جمع چرندتری، زیرا که انسان باید شنیده شود. شنبه ٢٠ مهر ،۱۳۸٧ وقتی بیشتر از پنج نفر گریه کردنتو دیده باشن، که یکیشونم کافه-چی باشه دیگه وقتشه که خودتو بکشی! شنبه ٢٠ مهر ،۱۳۸٧ باید یه جای فسقلی همین اطراف باشه که بشه بری توش و مزاحمت نشن ولی نگرانت باشن. یه جایی غیر از توالت! دوشنبه ۱٥ مهر ،۱۳۸٧ از وقتی این لپتاپ جدید را خریدم لپتاپ قدیمی قهر کرده و درست و حسابی کار نمی کند. حق هم دارد بینوا. حداقل نمی بایست این تازه وارد را جلوی چشمش روشن می کردم! جمعه ٥ مهر ،۱۳۸٧ پیام باید حدالامکان کوتاه باشد و مختصر. اگر هم به هر دلیلی پیام نبود به هر حال کوتاه باشد. [ خانه| آرشيو | پست الكترونيك ] |
خانه آرشيو چاپار برقی پرشينبلاگ |
